FarsGold

توکایی در قفس

توکایی در قفس

تبال و پر

داستانی از نیما یوشیج

 
از آخرهای زمستان به این طرف عروس- توکا در قفس بود. قفس از چوب بود ومیله های نازکی از آهن داشت. صاحب قفس از لای این میله ها به توکا آب و دانه می داد و خوشحالیش این بود که توکا در بهار برایش آواز می خواند. صبح ها که سر کار می رفت قفس توکا را هم با خودش می برد و آن را به شاخه یک درخت آویزان می کرد و بعد دنبال کارش می رفت. صاحب قفس ظهر پیش توکا می آمد و از دانه های برنج ناهارش به او می داد و می گفت: ؛ بخوان؛. توکا هم برای او می خواند. آنقدر می خواند تا او ناهارش را می خورد.
اما توکا دلگیر بود. خسته می شد. خوشش نمی آمد که آوازش اینجور بیخود حرام می شود. بدتر از همه اینکه در قفس بود. زمستان هم که برای او فصل کار و جنبش نیست برایش به اندازه دو سه زمستان طول کشیده بود. حالا که دیگر بهار است از آن هم طولانی تر خواهد بود.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سودجویی ناشران از شاعران

    سودجویی ناشران از شاعران

    سودجویی ناشران از شاعران
    گاهی ناشری با آگاهی از نیاز شاعران به دیده‌ شدن، اعلام می‌کند که قصد دارد کتابی را مشتمل بر دویست شعر از آثار دویست شاعر جوان منتشر کند. ناشران معمولا برای انتخاب شعر در چنین مجموعه‌هایی، معیار ادبی مشخصی لحاظ نمی‌کنند و مبلغی را نیز از هر شاعر دریافت می‌کنند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش