FarsGold

امون از لجبازی بچه ها

امان از لجبازی بچه ها

کودک
دفاع از امیال خود و مقابله با خواست های دیگران برای رشد طبیعی، اهمیت اساسی دارد. کودک برای کسب استقلال و ایجاد هویت برای خود، درسنین ۳-۲ سالگی به طور طبیعی رفتار منفی کارانه پیشه می کند. تکیه کلام کودک در این سن اغلب نه، خودم، من و از این قبیل لغات است. لجبازی که در حدود سنین سه تا شش سالگی بروز می کند از ویژگی های رشدی بچه ها محسوب شده و اختلال نیست. این ویژگی رشدی همزمان با شکل گیری من در کودک به وجود می آید و به مرور زمان در سنین بعدی کمرنگ تر خواهد شد. کودک در این سنین شروع به کشف خود و محیط پیرامون می کند. توجه کودک در این مرحله فقط به خودش است و به دلیل ظرفیت شناختی محدود قادر نیست خودش را جای دیگران بگذارد. در واقع لجبازی برچسبی است که دیگران به کودک می زنند و ناشی از عدم تحول شناختی اوست. آنچه ما تحت عنوان لجبازی کودکان می شناسیم عبارت است از نافرمانی کودک از دستورات پدر و مادر، سرپیچی از درخواستهایی که حتی ممکن است مورد علاقه کودک باشد، آسیب رساندن به خود، گریه کردن، فریاد کشیدن، ناسزا گفتن، خودداری از غذا خوردن و شکستن وسایل،  بی نظمی و… کودکان در این سنین سرسختانه نسبت به آنچه می خواهند اصرار می کنند. اما والدین باید بدانند که اگرچه کودکشان سرسختی می کند و موجب ناراحتی آنها می شود اما او آماده تغییر عقیده نیست.
لجبازی که در حدود سنین سه تا شش سالگی بروز می کند از ویژگی های رشدی بچه ها محسوب شده و اختلال نیست. توجه کودک در این مرحله فقط به خودش است و به دلیل ظرفیت شناختی محدود قادر نیست خودش را جای دیگران بگذارد.عوامل زیادی در تداوم و تشدید لجبازی کودکان نقش دارند که عمدتا مربوط به خانواده هستند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • وظایف والدین در تربیت مذهبی کودک

    وظایف والدین در تربیت مذهبی کودک

    معنی و مفهوم پرورش مذهبی ( قسمت نهم )

    در قسمت قبل به عوامل  مهم تربیت ، پرداختیم. اینک در ادامه می خوانیم …

    وظایف والدین بسیار است. به عبارت دیگر بدهکاری والدین به فرزندان زیاد است و ذکر همه آنها موجب اطاله کلام می شود. آنچه به اختصار قابل یادآوری است عبارت است از:

    ۱-       پذیرش کودک : بسیاری از والدین نسبت به جنس کودک حساسیت نشان می دهند . فی المثل علاقه مندند که پسر داشته باشند و بعضی هم روی دختر بودن فرزند تأکید دارند.

    از حقوق کودکان این است که بدون توجه به جنس او ، وی را بپذیرند و از او استقبال کنند . امام سجاد (ع ) به هنگامی که صاحب فرزندی می شد، پیش از آن که از دیگر خصایص طفل بپرسد از خلقتش می پرسید که آیا کودک سالم است یا نه؟ و آنگاه می فرمود: سپاس خداوندی راست که از من نسلی گرفتار و ناقص نیافرید.

    برای رفع حساسیت در برابر جنس ، پیامبر راجع به دخترش می فرمود : "دختر چون گلی خوشبوست که آن را می بویم و روزیِ او با خداست". یا دست دخترش را می بوسید و می فرمود: "دختر هدیه خداست".

    2-       تسمیه کودک: نامگذاری کودک  بهتراست قبل از تولد انجام گیرد . از زمان حاملگی دو نام برای جنین باید انتخاب شود که اگر دختر بود یکی از نام ها و اگر پسر بود نام دیگر به وی داده شود.

    انتخاب نام خوب ، برای کودک اهمیت بسیار دارد مخصوصاً از آن باب که اگر او درآینده شخصیتی شود ، نام در ایجاد غرور یا حقارت او مؤثر است. بهتر است نامی انتخاب شود که او با آن احساس سرافرازی و وابستگی به پاکان و قدرتمندان کند و توصیه شده است که نام کودک از نام خاندان پیامبر باشد.

    ۳-       انجام مراسم مذهبی : پس از تولد می بایست در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند واین امر قبل از بریدن ناف برای کودک مستحب است و در روایات اسلامی این امر را پناهی در برابر لغزش های شیطانی ذکر کرده اند. به طور خلاصه باید گفت که این عمل در ایجاد روح دینی در کودک مؤثر است.

    از دیگر مسائل مربوط به این زمینه  کام گرفتن به تربت سید الشهداء ، غسل مولودیه دادن، ختنه کردن ، عقیقه دادن و تصدق هموزن موی سر او از طلا و نقره دادن است.

    ۴-       احترام به کودک: قبلا ً گفتیم طفل امانت خدا و هدیه اوست . به خدا وابسته است . همچون عروسک و اسباب بازی نیست که درباره اش تحقیر روا شود. او چون وابسته به خدای بزرگ است بزرگ و صاحب کرامت است ، باید به گریه و فریادش توجه کرد و باید با او به احترام رفتار نمود.

    هنگامی که سخن می گوید به سخنش باید گوش فرا داد . در کار و تنهاییش نباید زیاد دخالت کرد . حکومت و تسلط او را بر اسباب بازی هایش نباید بر هم زد. او باید حس کند که شخص بزرگی است و نزد دیگران احترام دارد واو را می پذیرند.

    ۵-       محبت به کودک: محبت نیروی لازم برای ادامه حیات طفل است و روح کودک از طریق آن آسایش و آرامش پیدا می کند. کودکانی که در کودکی محبت نبینند در بزرگی افرادی خشن و ناهموار و عقده ای خواهند بود. این محبت نباید بستگی به موقعیت نسبی او داشته باشد فی المثل نباید مربوط به زیبایی کودک ، رشد او، رنگ مو و چشم او باشد بلکه به کودک  فقط از آن باب که وابسته به والدین است باید محبت کرد.

    ضمناً نباید فراموش کنیم که کار محبت ما به افراط نکشد زیرا آن خود موجب نابسامانی های دیگری خواهد شد.

    ۶-       تغذیه کودک : هیچ غذایی برای کودک بهتر از شیر مادر نیست . روی این اصل توصیه شده است که اگر مادر برای شیر دادن کودک حق الزحمه می خواهد ، بپردازید. مادر به هنگام شیر دادن تنها سلول های تن او را تغذیه نمی کند بلکه مهر و عاطفه خود را نثار او می نماید.

    در صورتی که مادر قادر به انجام وظیفه خود نباشد باید برای کودک دایه گرفت. درباره خصایص دایه توصیه شده است که دایه احمق ، از نظر چشم بیمار ، یهودی ، نصرانی ، مجوسی ، زنازاده ، بداخلاق و ناصبی نباشد. بلکه  دارای ایمان به خدا و اسلام و چهره ای نیکو و رشدی مناسب باشد.

    از حدود یک سالگی باید از آنچه که خود می خوریم به کودک بدهیم . از حدود ۱۵ ماهگی درخوردن غذا آزادش بگذاریم . غذا باید طیّب و پاک باشد و این با عمل  و رفتار کودک رابطه مستقیم خواهد داشت : کلوا مِن الطیبات و اعملوا صالِحاً ( قران کریم)

    ۷-       پوشاندن کودک : لباس فراخ باشد تا محدودیتی برای رشد او ایجاد نکند . جامه ی کودک سفید و دیگر لباس هایش بهتر است رنگین باشد . به پسر جامه ابریشمی نپوشند و تنش را به نرمی ولطافت عادت ندهند و برعکس لباس ها چندان خشن نباشد که جسمش را بیازارد.

    ۸-       بهداشت کودک : در جنبه تن دور داشتن او از آلودگی ها ، بر کنار داشتنش از عوارض جسمی از راه رعایت اصول بهداشتی در محیط و غذای طفل امکان پذیراست.

    در جنبه روان برکنار داشتن روح او از اضطراب ها ، ترس ها و نگرانی ها مورد نظر است.

    در جنبه مغز دور داشتن او از بدآموزی هاست از آن بابت که مغز او مخزنی قیمتی است و باید در آن چیزهای گرانبها قرار داد.

    ۹-       پرورش عاطفی : طفل باید در خانه ، محبت و مهر، الم و غصه ، حزن و تأثر و شادی و سرور را بیاموزد . کمبود مهر عواقب وخیمی برای کودک خواهد داشت زیرا جامعه بی عاطفه ، جامعه ای شکننده است نه دیر پا. برای این امر لازم است کودک مورد مهر قرار گیرد ؛ او را ببوسند ؛ گاهی نازش را بخرند ؛ از مراقبتش احساس خستگی نکنند ؛ از بهانه گیری او ناراحت نشوند و درباره اش قساوت و بی باکی نشان ندهند.

    ۱۰-   پرورش اجتماعی : منظور آن است که والدین به کودک آداب معاشرت بیاموزند ، طرز زندگی در جمع را به او یاد دهند بدانگونه که او بتواند زندگی دسته جمعی را تحمل کند، همکاری و همگامی نماید و در بین جمع متکلم وحده نباشد و برای انسانیت احترام قائل شود.

    روابطش با جمع براساس تفاهم مشروع باشد ، در راه خدمت به جامعه گام بردارد و عدالت اجتماعی را رعایت کند.

    آماده کردن فرد برای ورود در زندگی اجتماعی تا سن ۲۱ سالگی ادامه خواهد داشت و از طریق شرکت دادن او در کارهای خانوادگی ، در شورای خانوادگی و همراه بردن او به جامعه امکان پذیر است.

    ۱۱-   پرورش دینی : به مفهوم عام آن از همان روزهای اول تولد آغاز می شود. در سنوات بعد براساس کتب دینی ما برای هر سال و حتی هر چند ماهی برنامه ای معین شده که برای اطلاع بیشتر باید به آنها مراجعه کرد مثلاً  در سه سالگی باید فرم سجده کردن را بیاموزد ، در پنج سالگی ادای شهادتین ، در هفت سالگی نماز و … این کار از راه عمل والدین و شرکت دادن کودک در مجامع دینی امکان پذیراست.

    ۱۲-   پرورش اخلاقی : اخلاق به مفهوم مجموعه اصول حاکم بر روابط انسانی و پاسداری این روابط باید از همان ماه های اول تولد به کودک القاء شود . تربیت بدون اخلاق ، پرورش جنایتکار زیرک است .

    در سایه پرورش اخلاقی صفت ها و قدرت های خداوندی ، فضائل بزرگ عقلی چون امانت ، شجاعت ، احتیاط و تهور در او بیدار می شود و کودک برای ادامه زندگی خود ضوابطی را بر می گزیند.

    ۱۳-پرورش اقتصادی : والدین وظیفه دارند فرزند را برای کسب مهارتی در انجام یک شغل تربیت کنند و کار و هنری بدو بیاموزند تا در سایه آن بتواند به ادامه زندگی بپردازد و سربار دیگران نباشد.

    برای یافتن روحیه ای متناسب در کسب یک شغل لازم است والدین درد و رنج ناشی از کار خود را به رخ او نکشند و از کار خود گله مند نباشند.

    از دیگر مسائل آموزشی ، ارزش پول است . می توان آن را وسیله ای برای حفظ آبرو و ادامه حیات معرفی کرد و یا یک هدف که غرض ، وصول به آن باشد که البته فرم اول آن مورد توصیه اسلام است.

    ۱۴- مسکن کودک: کودک محلی را لازم دارد تا در آن بتواند تنها باشد و در عالم خود سیر کند.

    اگر تهیه اطاقی برای او ممکن نیست لااقل گوشه ای از اطاق مسکونی باید در اختیار او باشد تا در آن بتواند اسباب بازی اش را ردیف کند و در عالم خود با خود سرگرم بماند. در سنین بالاتر لازم است محل خواب او از پدر و مادر و خواهر یا برادرش جدا باشد.

    ۱۵-آموزش مسائل ضروری : بسیاری از مسائل ضروری برای زندگی کودک از واجبات و محرمات و حقوق و حدود ، متناسب رشد و سن او باید به وی آموخته شود و این امر آنقدر باید وسعت داشته باشد که مسائلی در حدود شئون زندگی ، خانوادگی و ازدواج هم مطرح شود.

    بسیاری از والدین از دادن پاسخ به سؤالات کودکان ابا دارند و می گویند "رویش باز می شود" و یا زمینه را طوری فراهم می کنند که کودک جرئت نکند مسائل خود را از والدین بپرسد. این امر به زیان خانواده و کودک است . کودک بالاخره برای پرسش های خود پاسخ پیدا می کند ، اگر پدر و مادر از زیر بار آن شانه خالی کنند ، از غیر و از افراد غیر مطلع و احیاناً سودجو و مغرض پرسش خواهد کرد. پس بهتر است خود والدین که ازهمه کس به او دلسوزتر و مراقب ترند به گونه ای برای سؤالاتش پاسخ ارائه دهند.

    ۱۶-بازی و همسانی با کودک: کودک نیازمند بازی است و بازی زمینه رشد او را فراهم می کند. کودک در خانه نیازمند کسی است که با او همسان باشد ، مثل او بیندیشد و مثل او رفتارکند. این احساس برای تنها فرزند خانواده بیشتر به چشم می آید. برای رفع این نیاز است که در تربیت اسلامی توصیه شده است والدین گاهی خود را به جای یک  کودک بگذارند و با او بازی کنند. پیامبر ( ص) همین روش را درباره حسنین اعمال می کرد حتی خود را همچون شتری خم می کرد که دو فرزندش بر دوش او سوار می شدند.

    ۱۷- تربیت برای زندگی: زندگی همیشه غذای گرم و بستر نرم نیست . همیشه راحت و فراغ نیست گاهی محرومیت هایی وجود دارد که طفل باید با آنها مأنوس شود . روی این نظر اصراری نداشته باشیم که کودک همه وقت متنعم به کل نعمت ها باشد و نیز اصرار نکنیم که زندگیش همیشه توأم با موفقیت باشد. لازم است او مزه شکست ، گرما و سرما ، تشنگی و گرسنگی ، آسایش و رنج را بچشد و برای زندگی دنیای آینده که توأم با این تضادهاست آمادگی یابد.

    از مسائل دیگر، آموزش دنیای متفاوت زن و مرد است که باید از راه عمل و رفتار والدین دریابد. لغزیدن ، افتادن ، مجروح شدن ، درد و خوشی ، جزو زندگی است. لازم نیست کودک همیشه و همه وقت در این زمینه ها حمایت ببیند چون در آن صورت فردی بی عرضه و ناتوان خواهد شد.

    از دیگر مسائل ، آموزش خوش بینی نسبت به زندگی است . نباید وضعی به وجود آید که او از زندگی احساس دلسردی کند. والدین نباید از زندگی در برابر کودک شکوه کنند و در نتیجه او را به آینده بدبین نمایند.

     

    وظایف والدین در تربیت مذهبی کودک

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • چگونه با کتاب خواندن و قصه گفتن می توان به رشد تکلمی کودک کمک کرد؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کودکان را مدیر تربیت کنیم

    مدیریت بر احساسات از کودکی

    کودکان موجب می شوند که واژه “دمدمی مزاج” معنای جدیدی پیدا کند. یک لحظه کودک شما پادشاه جهان است و با شادی و خوشحالی به این سو و آن سو می دود؛ کمی بعد خشمگین شده است، از روی ناامیدی مطلق گریه می کند و اسباب بازیهایش را به این سو و آن سوی اتاق پرتاب می کند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پرورش اعتماد به نفس در کودکان ( قسمت اول )

    پرورش اعتماد به نفس در کودکان ( قسمت اول )

    از مهمترین حالات عاطفی که نقش فوق العاده ای در رشد شخصیت کودکان دارد و  وجودش ضروری حیات و دوام و بقای آنان است مسأله اعتماد به نفس می باشد. روانشناسان و علمای اخلاق آن را اساس تأمین سعادت و آسایش و آرامش انسان ها ذکر کرده اند و مربیان بزرگ و بالاتر از همه ی آنها ، انبیای الهی  در طریق تأمین و تداوم آن ، راه هایی را ارائه داده  و انسانها را به کسب آن توصیه فرموده اند.

    غرض از اعتماد به نفس

    غرض ما از اعتماد به نفس ، وجود قدرت و اتکایی مستقل در نفس است که در سایه آن ، آدمی بدون چشمداشت کمک و مدد دیگران کاری را آغاز کرده و می کوشد آن را به فرجام برساند.

    ذکراین نکته ضروری است که داشتن اعتماد به نفس ، با ادعای استقلال کردن و بریدن از اتکای به خدای بزرگ فرق دارد. غرض این نیست که آدمی از خدا ببرد بلکه مقصود این است که انسان در رابطه با وظیفه ای که خدا برایش معین کرده است با قوت قلب و با بهره گیری از لیاقت و مهارت و استعدادش به پیش رود و به گدایی و در یوزگی دیگران نیفتد و از آنها نخواهد که کار او را انجام دهند ؛ یا در رابطه با مشکل ، راه عجز و لابه در پیش نگیرد و به این و آن متوسل نشود ؛ تنها به قدرت و عملکرد خود ، آن هم تحت ضوابط و فرامین الهی تکیه کند.

    ما به خدا اعتقاد و اتکاء داریم، می دانیم در گرفتاری ها و مشکلات و درانجام وظیفه ، او یاریگر ماست. ولی انتظار نداریم که خداوند به جای ما آشپزی و معماری کند، و یا برای ما کارخانه و کشاورزی راه بیندازد. در انجام دادن این وظایف باید قائم به نفس بود و به توان و اراده خود کار کرد و به پیش رفت.

    براین اساس می خواهیم با پرورش اعتماد به نفس ، در افراد قدرت و توانی پدید آوریم که شخصاً به کار خویش قیام کنند بدون این که خود را از خدا بی نیاز بدانند. سعی بر این است که فرد حسابش را از مردم جدا کند و به همت خود متکی باشد و از قدرت و اراده خود استفاده کند نه از توان دیگران.

    ضرورت وجود اعتماد به نفس

    با این توجیه ، وجود اعتماد به نفس در افراد ، به ویژه پایه گذاری آن از همان دوران کودکی ضروری است و این ضرورت هم در رابطه با گذران امور مربوط به حیات روزمره است و هم در رابطه با سلامت روانی و رشد و امکان کسب کمال.

    فرزندان ما نیازمند اعتماد به نفس اند تا در سایه آن بتوانند راه خوشبختی خود را هموار کنند. به هر میزان که کودکان ما بیشتر رشد کنند و بیشتر با مسائل و دشواری های زندگی مواجه گردند نیاز آنها به اعتماد به نفس بیشتر خواهد شد . پس مقدمات این امر باید از هم اکنون فراهم گردد.

    درایجاد اعتماد به نفس علاوه بر تقویت جنبه های ایمانی ، ضروری است حرکات و رفتار و عملکردهای کودک را تحت رهبری والدین و مربیانی مطمئن قرار دهیم تا  در ضمن هدایت بتوانند خصایص اخلاقی مطلوب را در وی به وجود آورند و او را به سوی مقصد مورد نظر جهت دهند.

    زیان عدم اعتماد به نفس

    ارزش پرورش کودکان و ایجاد زمینه اعتماد به نفس  را در آنان هنگامی می توان دریافت که بدانیم عدم آن موجب پیدایش چه عوارض و دشواری هایی است. بهتراست در این زمینه به دو نمونه توجه کنیم:

    ۱- جنبه فردی

    به نظر ما اگر طفل فاقد اعتماد به نفس باشد ، در حال و آینده  زندگی ناخوشایندی خواهد داشت. در کارها نیازمند است که به دیگران اتکا کند و برای جلب نظر دیگران ناگزیر است به نحوه ی خود را مورد پسند آنها قرار دهد که این خود منشاء بسیاری از لغزش هاست.

    شخصیت موجود چنین افرادی به مراتب پائین تر از شخصیت واقعی آنهاست و برای همین آنها دچار احساس حقارت و تحت تأثیر عوامل مأیوس کننده هستند. امری که تدریجاً سبب خواهد شد که آنان امکانات طبیعی حیات را از دست بدهند و در معرض ابتلای بیماریهای عصبی و روانی قرار گیرند. چنین افرادی در سنین نوجوانی آرزوی مرگ دارند و می خواهند بمیرند و درد و رنج حقارت را تحمل نکنند.

     2- جنبه اجتماعی

    کودکان و حتی همه ی آنهایی که اعتماد به نفس ندارند از معاشرت با دیگران پرهیز می کنند و گمان دارند در این زمینه دچار ضرر و زیان خواهند شد. وقتی هم معاشرتی دست دهد جرأت و اعتمادی ندارند تا استقلال رأی و نظر خود را حفظ کنند، روحیه متزلزل شان آنها را وادار به تبعیت و تسلیم در برابر دیگران خواهد کرد ، امری که معلوم نیست همیشه به سود آنان باشد.

    این افراد دوست ندارند در میان جمع حاضر شوند از آن جهت که مبادا نقاط ضعف شان علنی گردد و بی اهمیتی شان برملا و آشکار گردد. به دیگران بی اعتمادند و به صداقت و صفای هیچکس اعتماد ندارند. از مورد سئوال قرار گرفتن می گریزند، مزاحم والدینند، در همه کارها به آنان مراجعه می کنند، استقلال رأی و رفتار ندارند، می خواهند دیگران شروع کنند و آنها دنباله رو باشند، جرأتشان مرده و پیشروی شان ملاحظه کارانه و کند است.

    برخی از نشانه های کودک بی اعتماد:

    - از خود و شخصیت واقعی خود گریزانند و دوست دارند از خود شخصیتی دروغین بسازند و معرفی کنند.

    - خودستائی دارند و گزافه گو هستند و خود را بالاتر از آنچه که هستند معرفی می کنند.

    - سعی دارند نقاط ضعف خود را بپوشانند.

    - خجالتی و کمرو هستند و از این بابت انزوا طلبند و دوست دارند شریک درد پیدا کنند.

    - به پنهان کاری راغبند، تا عیوب عملکردشان آشکار نشود حتی در حضور پدر و مادر که محرم رازند.

    - از هر فرصت برای مقایسه خود با دیگران استفاده می کنند تا دریابند که در چه وضعیت و مقامی هستند.

    - دچار وسوسه و اضطرابند و به همین دلیل ممکن است دچار شب ادراری باشند و یا خواب راحت نکنند.

    - عصبی هستند و در مقابل انتقاد ، حساسیت از خود بروز می دهند و گمان دارند همه دشمن آنها هستند.

    - اصرار دارند ثابت کنند که افرادی با ارزشند و آرزو می کنند وضعی پیش آید که خود را نشان دهند.

    - از جمع گریزانند تا مبادا مورد عیبجوئی و نقد قرار گیرند  و بدین خاطر خود به سراغ کسی نمی روند.

    - اگر عمل ناروایی از دیگران ببینند آن را برای خود مجاز می شمارند و به همان دلیل ، تن به چنان کاری می دهند.

    - در برابر کمترین تلخکامی احساس کسالت می کنند و اشک می ریزند و سعی دارند دیگران به آن پی نبرند.

    - از جنب و جوش و فعالیت بسیار بیزارند و از مشکل و دشواری گریز دارند.

    - از آنها که مورد مقایسه او هستند بیزار هستند و سعی دارند آنان را تحقیر کنند. شوخی می کنند و قادر به تحمل شوخی متقابل نیستند و از این بابت دوستدار روابط یک طرفه هستند.

    - از مسخره کردن دیگران و سقوط و لغزش آنها احساس لذت می کنند و نیز از ابهام و هراس دیگران.

    - از شنیدن داستان های حزن آور مسرور می شوند و صحنه های غم انگیز گوئی برایشان موجب عقده تکانی است.

    - با همه نیازی که به والدین خود دارند ، دوست ندارند والدینشان آنها را تحت اختیار بگیرند.

    -…

    حالات فرد فاقد اعتماد به نفس

    حالات فردی که به خود اعتماد ندارد به گونه ای است که خود را در این دنیای بزرگ تنها احساس می کند و گمان دارد مورد نفرت دیگران است. به همین دلیل میل به انزوا دارد و در اجتماع نمی تواند تصمیم گیری کند و اگر هم تصمیم بگیرد قدرت اجرا ندارد.

    او برای خود دنیای خیالی تصور می کند. دنیائی که در آن قدرت دارد، زیباست و او در آن پیروز است و قادر به انجام دادن هر امری است و می تواند کار وتلاشی مثبت داشته باشد. ولی درجنبه عمل در می یابد که همه آرمانش در حال زوال و فناست ؛ او از زندگی لذتی نمی برد و به زندگی امیدوار نیست.

    او گمان دارد که سراسر وجودش عیب است، به همین نظر فکر و اندیشه ای مشوش دارد، کمتر می خندد، هرگز خود را آن چنان که هست نشان نمی دهد. تصورش این است که دیگران با او نفاق می ورزند و یا از عدم صداقتشان سر در نمی آورد. خود را فاقد قابلیت و خیلی ضعیف تر از آنچه که هست می پندارد.

    به خاطر بی اعتمادی به خود ، موضع او در برابر حوادث ، موضعِ گریز است. هر حادثه ای که در زندگی برایش پدید آید برای او یک نقطه منفی است و خطرآفرین ؛ مختصر شکست خود را بزرگ کرده و از آن احساس اضطراب می کند که این حالت خود موجد دشواری های دیگری است.

    علل عدم اعتماد به نفس

    به علت نتایج زشت و خانمان برانداز عدم اعتماد به نفس ، ضروری است منشاء و علل ، یا ریشه ها و انگیزه های آن نیکو شناخته شود تا امکان رفع و جبران آن موجود باشد. در جنبه شناخت علل می توان موارد زیر را مطرح کرد:

    ۱- در ارتباط  با خود

    علل و انگیزه هایی که به خود فرد مربوط می شوند بسیار و اهم آنها عبارت اند از:

    - وقایع تلخ و دلسرد کننده که موجبات ناراحتی و نگرانی هستند و در نتیجه عدم اعتماد به نفس را پدید می آورند.

    - ناکامی ها و محرومیت ها به ویژه در آنچه که مورد علاقه شدید کودک می باشد.

    - شکست های متوالی و خرد کننده که سبب دلمردگی و افسردگی و عدم اعتماد به نفس می شود.

    - تداوم بدبینی ها و گله مندی ها راجع به زندگی و مسائل و دشواری های آن.

    - وجود ترس و دلهره از افشا شدن رازی که به زندگی و سرنوشت فرد بستگی دارد.

    - بیماری مداوم درونی ویا جسمانی که سبب درد و رنج و موجد بدبینی هاست.

    - نقایص و نارسایی های جسمانی که سبب احساس حقارت واحیاناً عدم کارآمدی می شود.

    - ترس از حقیر و بی مقدار شدن به علت احساس خلاء و فقر در درون خود.

    - وجود گیجی و سردرگمی به علت تعدد وظایف ، مشکلات و دشواری ها.

    ۲- خانواده

     در این زمینه  نیز علل و انگیزه های بسیاری وجود دارد که سبب پیدایش بی اعتمادی و سرکوب شدن اعتماد به نفس در کودکان می شود و اهم آنها عبارت اند از:

    - وجود تبعیضات درخانواده و توجه فوق العاده والدین به یک کودک و مهمل گذاشتن حق کودک دیگر.

    - به رخ کشیدن ضعف ها و عیوب کودک و سعی در بزرگ کردن آن و تحقیر کودک بدان طریق .

    - آشکار کردن عیوب و افشا کردن لغزش های او درحضور کسانی که کودک در نزد آنها از احترامی برخوردار است.

    - استبداد والدین و تحمیل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او.

    - مراقبت شدید والدین از کودک به گونه ای که او را شدیداً به خود وابسته نمایند.

    - مقایسه کردن کودک با فرد یا افراد دیگری که طفل توان رسیدن به آنها را ندارد.

    - سرزنش های افراطی به گونه ای که طفل را از خود و لیاقت خود نومید کند.

    - قرار دادن کودک لوس و نازپرورده در محیطی که او را نیکو تحویل نمی گیرند.

    ۳-  اجتماع

    درایجاد اعتماد به نفس و یا درعجز و زبونی انسان ، محیط اجتماعی فوق العاده مؤثر است . در واقع علت بسیاری از رشدها و سقوط ها را دراین بخش باید جستجو کرد. کودک علاقه مند به حفظ خود و جلب نظر و احترام برای خویش است و در آن هنگام که نتواند خود را حفظ نماید و تلاش خود را در این رابطه بی ثمر می یابد ، تدریجاً اعتماد به نفس را از دست می دهد.

    در محیطی که مظلوم لگد کوب شود و کسی ظالم را سرکوب نکند، در محیطی که جز از طریق سازش نتوان به پیش رفت و کودک همه خواسته های خود را بر باد رفته احساس می کند، در اجتماعی که بی اعتنائی به طفل به میزانی باشد که طفل خود را حقیر و بی مقدار احساس نماید ، کودک اعتماد به نفس خود را از دست خواهد داد و در برابر شخصیت واقعی خود خجل و شرمنده می شود. اندیشه خودنمائی و بزرگ منشی را از دست داده و اعتماد به نفس او فروکش خواهد کرد.

    برخی از عواملی که بی اعتمادی را تشدید می کنند:

    - اضطراب و دلواپسی به هرعلت و انگیزه ای که پدید آید و به ویژه در کودک ریشه دار شود.

    - خستگی بسیار، ناشی از کار فوق العاده، بخصوص در آنچه که به نظر طفل بیهوده و بی ثمر آید.

    - بی خوابی های مداوم ، خواه به علت کار و خواه به علت اضطراب و نگرانی.

    - تحمل اجباری سلطه ها از والدین و مربیان و یا از مدرسه و معلم و ناظم.

    - دیدن ترحم بسیار از دیگران که حاصل آن احساس زبونی و درماندگی خواهد بود.

    - عادت داشتن به توقع به گونه ای که همیشه کار او را دیگران انجام دهند.

    - ضعف جسمانی و احساس درد و رنج مداوم که ناشی از احساس ناتوانی وزودرنجی است.

    - وجود احساس حقارت به هرعلت و اندیشه ، بویژه زمانی که درد او ریشه دار گردد.

    - مواجه شدن با امری خلاف توقع ، مثل این امر که کودک خود را مورد احترام حساب کند ولی مواجه با بی اعتنائی شود.

    لزوم ایجاد اعتماد به نفس

    ما معقتدیم به هر میزان که اعتماد به نفس را در فرد گسترش دهیم به نفع اوست. باید کوشید کودک بر احساس حقارت خود غلبه کند و زندگی خود را از مهمل و فلج بودن نجات دهد.

    اصل بر این است که طفل به خود اعتماد و اتکا داشته باشد و کارهای مربوط به خود را شخصاً انجام دهد . وضع کار و حالش باید به گونه ای باشد و به جائی برسد که برای خود لیاقت و کمالی احساس کند و به مزایای بیشتری از نظر امنیت و آسایش دست بیابد.

    ما در جامعه افرادی را می شناسیم که برای شرکت در امری دست به دامان این و آن می شوند و منتظرند همه یک کار را شروع کنند تا آنها هم به همان کاراقدام نمایند. همه فریاد بزنند تا او هم فریاد بزند و این امر بدان خاطر است که اعتماد به نفس ندارد . وجود چنین امور و زمینه هائی است که ایجاد اعتماد به نفس و پرورش آن را در کودکان لازم می سازد.

    امکان ایجاد آن

    خوشبختانه امکان ایجاد اعتماد به نفس و پرورش آن در کودکان وجود دارد . بخصوص در این مورد  که خود کودک خواستار آن است. کودکان خواستار استقلال هستند و در طریق وصول و دستیابی به آن ناگزیرند اعتماد به نفس را در خود پدید آورند.

    کودکانی که در زندگی با شکست هائی مواجه شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند ، خود دچار نگرانی هستند و می خواهند به هر صورتی است از این وضع بیرون آیند و به اعتماد به نفس دست یابند . اینان خود را دوست دارند و این علاقه مندی در آنان وجود دارد که موقعیت خود را حفظ کنند و اعتماد به نفس خود را به دست آورند و والدین و مربیان وظیفه دارند با استفاده از این امکان ، او را به جهتی که مورد نظر است هدایت کنند و زمینه اعتماد را در او تقویت نمایند.

    سنین آمادگی

    کودکان از همان اوان کودکی خواستار استقلال و در جستجوی راه آزادی هستند و  دوست دارند به خود متکی باشند . این خواستاری در همه کودکان وجود دارد، حتی در آنها که فوق العاده ضعیفند.  از حدود چهار  سالگی این تمنا در آنها آشکار می شود ، متکی به نفس و مفتخر به آن هستند و به کارهایشان هم با دید اعجاب و تحسین می نگرند.

    از حدود پنج سالگی او  به خود بیشتر توجه می کند و سعی دارد کمتر تحت تأثیر القائات قرار گیرد. در شش سالگی ممکن است به مادر پیشنهاد کند که اگر خواست به جایی برود  او  خانه را نگهداری خواهد کرد و در فاصله سنی چهار تا هفت سالگی  اعتماد به نفس در او مستقر می شود، حالت خودگرایی او سبب می گردد که به کارهای شخصی ، فوق العاده توجه نماید و از دیگران روی گردان شود.

    از حدود سنین پس از هفت  سالگی اعتماد به نفس در او ریشه دار شده و حتی کودک را به فرماندهی و امر و نهی وا می دارد. میل دارد در امور ، دخالت و اظهارنظر کند و برای حل مشکلات شخصاً اقدام نماید. اعتماد به نفس او همراه با خود نمایی و خودبینی است و می کوشد هر روز از روز قبل تواناتر و کامل تر شود ؛ و از وضعی که در آن است و هم از وابستگی های گوناگونش به پدر و مادر نجات پیدا کند و البته این والدین و مربیان کودکند که می بایست چنین موجباتی را فراهم سازند.

    طریق پرورش اعتماد به نفس

    سخن این است که برای پرورش اعتماد به نفس در کودکان ، چه اقداماتی در مورد با کودک لازم است؟ چه مراقبت هایی در خانواده باید به عمل آید؟ و مدرسه در این زمینه چه وظایفی دارد؟ در اینجا مختصراً به بررسی این جوانب می پردازیم.

    ۱ -  اقدامات در رابطه با کودک:

    الف – دادن آگاهی و آموزش: این نخستین گام ، و مقدمه اعتماد به نفس است. کودک باید خود را و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد. از آنچه که دراطرافش می گذرد و در شخصیت و سرنوشت او مؤثر است آگاه باشد و به او تفهیم گردد که راه زندگی چیست؟ در پیشامدها و وقایع چه باید بکند و در برابر امور و مسائل چگونه موضع بگیرد.

    وسعت اطلاعات در اعتماد به نفس کودک مؤثر است و می تواند عامل  و سببی برای تسلط بیشتر فرد برخود باشد و ثبات شخصیت او را موجب گردد. همچنین ضروری است به او وسعت دید و نظر بدهیم که تنها محدوده خود را نبیند؛  بداند که دیگران هم آدمند و کار و برنامه ای دارند.

    ممکن است کودک  در زندگی حال و آینده دچار شکستی شود. باید این آموزش به او داده شود که از شکست نهراسد و با مختصر افتادگی جرأت خود را از دست ندهد؛ با قدرت اراده، با تلقین به خود و با القاء این اندیشه که من شجاعم، نمی ترسم و به پیش خواهم رفت ، از جای برخیزد.

    ب- واداشتن ها :

    کودک باید وادار شود به-  زندگی در میان جمع و مشارکت در امور اجتماعی و اظهار نظر و تصمیم گیری.

    -  تسلط برخود و مدیریت خود، به گونه ای که در برخوردها و پیشامدها ، خود نگه دار و برخود مسلط باشد.

    -  پذیرش خود در عین زشتی یا زیبائی، سلامت یا بیماری ، کمال یا نقص ، بدون احساس حقارت یا غرور.

    -  سخن گفتن در میان جمع و نگاه کردن در چشم دیگران بدون احساس شرمساری.

    -  اخذ تصمیم درباره کارهای شخصی  و مراقبت از خود.

    -  ارزیابی وضع خود در طریق شناخت و جبران نقاط ضعف خویش.

    -  حساسیت داشتن در برابر حوادث و جریانات و به حساب آوردن خود به عنوان عضوی از اجتماع.

    -  انتقاد پذیری و تحملِ شنیدن عیوبی که در او وجود دارد و کوشش به اصلاح خود پس از انتقاد.

    -  واقع بینی درعین هدف گرایی و دوری از تخیل و رؤیا و بوالهوسی به صورت تدریجی.

    ج- اقدامات لازم:

    کوشش هایی که در طریق ایجاد اعتماد به نفس درباره او باید به عمل آید بسیار و از آن جمله است: - واگذاری نقش و مسئولیتی به کودک از همان اوان کودکی در رابطه با کارهای خانه یا مزرعه یا مغازه ، به تناسب رشد بدنی و روانی.

    - آموزش راه و رسم عمل و موفقیت در آن کار و برنامه ، و شیوه موفق و نیرومند شدن در کار.

    - ایجاد زمینه برای موفقیت او در آن کار از طریق ارائه و عرضه امکانات مناسب (برای هر هفته چند مورد).

    - تعیین حدود کار و فعالیت ، و آگاه کردن کودک از این امر که درچه مواردی ممکن است مورد سرزنش یا مورد احترام و تشویق قرار گیرد.

     - افزودن میزان تجارب طفل از طریق ایجاد تنوع در کارهای او و دادن عرصه فعالیت به او.

    - تعیین هدف های مرحله به مرحله در کار، در عین تعقیب هدفی دور و فوق العاده مهم، تا احساس خستگی نکند.

    - بازخواست از کار و مسئولیتی که به او واگذار شده و آموزش راه جلوگیری از تکرار لغزش ها.

    د- تقویت ها:

    در طریق ایجاد اعتماد به نفس، به ویژه با شیوه عملی ضروری است کودک تقویت شود و والدین و مربیان به این جنبه ها  توجه داشته باشند:- تقویت اراده کودک به گونه ای که پس از تصمیم گیری با جرأت به پیش رود.

    - ایجاد جرأت در کودک از راه تهییج او ، به صورتی که با شهامت و جسارت به پیش رود و اعلام حمایت خود از او.

    - تحسین و تقدیر از عمل ارزنده او و بیان موفقیت های او در نزد افرادی که مورد علاقه کودکند.

    - دادن قوت قلب به او در موردی که خود را در بن بست می بیند و سرگردان  است.

    - ایجاد روح ارزشمندی  در او به صورتی که خود را دست کم نگیرد و از شخصیت خود آگاه باشد.

    - گشودن راه های جدید برای موفقیت او به هنگامی که  همه راه ها را به روی خود بسته می بیند.

    - اعلام رضایت از کاری که او خوب از عهده آن برآمده است تا ارزش خود را دریابد و به استحکام و استدلال به پیش رود.

    ه – ایجاد عادات نیکو:

    بخشی از تلاش ها و کوشش های مربیان باید متوجه این امر باشد که عادات خوب و پسندیده ای در کودک به وجود آورند تا در او ریشه دار شود و وضع و رفتار او را به گونه ای معتدل درآورند. اهم آن عادات عبارتند از:- عادت به آرامش و سکون از راه تذکر، تشویق و خودداری و مسلط بر خود بودن به گونه ای که زود عصبانی نشود  و بر هیجان خود غالب باشد.

    - عادت به پیشقدمی درکارها بدون عجله و شتاب و بدون انتظاراز پیشگامی دیگران.

    - عادت به گشاده رویی و حسن برخورد، متبسم و با نشاط بودن در عین وجود غم ها و رنجها.

    - عادت به کم توقعی و عدم انتظار کار از دیگران و نیز کم توقعی از این امر که لازم نیست همه انتظاراتش یک جا برآورده شوند.

    - عادت به نظم و انضباط در کار، خواب و استراحت، آمد و شد، تحصیل ، و قرار دادن امور بر روی برنامه.

    - عادت به کم گفتن و بیش شنیدن و فرصت دادن به دیگران که آنها هم حرف و مقصود خود را بیان کنند.

    - عادت به روبرو شدن با مشکل و تحمل دشواری ها بدون شکوه و گله و ناله و انجام دادن کاری که درباره آن تصمیم گرفته است.

    - عادت به بهداشت جسم و فکر و پرهیز از غیبت، سخن چینی، بدخواهی، کینه توزی و …

    و – جلوگیری از:

    -  اضطراب و نگرانی و سلطه نفوذ آن در کودکان و نجات سریع او از این مشکل.

    -  سخن گفتن با شتاب و عجله که ناشی از عدم تسلط  بر خویش ، و یا درهمی و اغتشاش در فکر است.

    -  خجلت و شرمساری بدون دلیل که ناشی ازعدم تسلط بر خویش و ترس از آبروریزی است.

    -  انزواجویی و کناره گیری و گوشه گیر بودن که معمولاً به خاطر ترس از مورد سئوال واقع شدن و آبروریزی است.

    -  پر حرفی و زیاده گویی و اظهار نظر درباره اموری که در حد توان فکری و استعداد او نیست.

    -  نفاق و دورویی با خود و دیگران به گونه ای که درون و بیرونش یکی باشد و آن چیزی را بگوید و عمل کند که باور دارد.

    -  یأس و نومیدی درموفقیت و رسیدن به مقصد و جلوگیری از افسردگی و دلمردگی برای اندیشه در اموری که هنوز واقع نشده اند.

    -  خوشحالی بی اساس که ناشی از تعریف و تمجید تملق گونه دیگران است.

    ن – منع از:

    - افسردگی و عدم حساسیت در اموری که فرد را از حال تعادل خارج کرده و به صورت موجودی بی خاصیت و بی ارزش در می آورد.

    - حسادت و بدخواهی نسبت به دیگران و ناراحت شدن از موفقیت افراد .

    - کینه ورزی نسبت به افرادی که مثلاً درباره او بدگویی کرده اند . اوباید وادار شود  دل خود را از آن کینه خالی نماید.

    - وابستگی بسیار که خود سبب پیدایش ابتلائات بعدی بسیار خواهد شد که از جمله آن بی ارادگی و به صورت آلت و ابزار درآمدن است.

    - شکوه از زندگی و گفتن درد خود به دیگران ، با توجه به این امر که کسی نمی تواند مشکل او را حل کند.

    - تملق گویی و تعریف بیجا و زیاده از حد از دیگران ، که این خود نشان عدم اعتماد به نفس است.

    - بدبینی به ویژه  هنگامی که مواجه با شکستی شده  تا  گمان نکند که دیگر همه چیز تمام شده است.

    - غرور مخصوصاً به هنگامی که مورد تشویق قرار گرفته و می خواهد به خود سستی راه دهد و از کوشش خود بکاهد.

    - احساس حقارت به گونه ای که خود را کوچکتر از آنچه که هست پندارد و گمان کند که موجودی کم ارج و یا بی بهاست.

    ی – رهائی دادن از:

    - تردیدها و وسوسه هائی که او را گرفتار کرده اند خواه درجنبه حیات شخصی از عقاید و غرایز و رفتار، و خواه در حیات جمعی.

    - فرار و گریز از مشکلاتی که در سر راه او قرار دارند و رسیدن او را به مقصد مانع می شوند.

    -  بلاتکلیفی های اخلاقی و نداشتن اصول و ضوابط برای زندگی کردن و خود را مورد توجه  قرار دادن.

    - خستگی بسیار که ناشی از فشار کار است و موجبات افسردگی را فراهم می آورد. ( در این موارد برای او تنوع ایجاد کنید.)

    -  عقاید و افکار غلط که سبب آلودگی ها و گرفتاری هایی خواهد شد و زندگی او را به خطر خواهد انداخت.

    -  قیود بی حساب و خسته کننده که ملال آفرینند وطفل از آن احساس دلسردی و دلتنگی می کند.

    -  غم و اندوه بسیار که جان او را می خورند و نمی گذارند کودک از زندگی لذت ببرد.

    -  ترس و اضطراب که آدمی را دچار مرگ زودرس می کند و در مواردی حالت تسلیم  به او می دهد که خطر آفرین است.

    ادامه دارد …

    پرورش اعتماد به نفس در کودکان ( قسمت اول )

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تا چه حد سخت گیر باشیم

    تا چه حد سخت گیر باشیم؟

     

    کودک

    اکثر ما به جایی رسیده ایم که در جدالی بین خواسته های ما و فرزندمان، آنها  پیروز شده اند؛ بااین حال هنوز بسیاری از ما، مهارت های کنترل مناسب این شرایط را یاد نگرفته ایم. شکی نیست که منطقی بودن با کودک لجباز کار سختی است و گاهی اوقات صبر شما به پایان می رسد، اما راه های مؤثری برای حل مشکل لجبازی بچه ها وجود دارد تا خانه شما را از یک منطقه جنگی به بهشتی آرام تبدیل کند. آگاه باشید که اجرای این راهکارهای از اوان کودکی نتایجی کارآمد تر به همراه خواهد داشت. لذا بهتر است پیش از بچه دار شدن  یبا همسرتان در مورد اهدافتان از روش های تربیتی صحبت کنید.

    آگاهی از لجبازی کودکان

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش