FarsGold

نماز جماعت روی بیلبورد در یمن+عکس

تظاهرات های در یمن شکل جدید به خود گرفته است . نماز که نماد اسلامی بودن این بیداری ها است این با به شکل عجیبی برگزار شده. نماز در بالای بیلبورد های تبلیغاتی اونم جماعت

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۲ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تهدید بی‌سابقه اسد/ خاورمیانه در ۶ ساعت به آتش کشیده می‌شود

    http://www.best2net.com/wp-content/uploads/2011/04/510921.jpg

    به گزارش مشرق ، یک مقام بلندپایه عربی ادعا کرد که جزئیاتی جدید از دیدار «احمد داود اوغلو» وزیر خارجه ترکیه با «بشار اسد» رئیس جمهوری سوریه فاش کرده است که دو ماه پیش در دمشق برگزار شد.

    فارس به نقل از خبرگزاری النخیل عراق نوشت: این مسئول عربی تصریح کرد که بشار اسد با سخنان خود که در عین خونسردی بیان شد، هیئت ترکیه‌ای را غافلگیر کرد زیرا پیام اوغلو مجموعی از توافق‌های عربستان سعودی، آمریکا و ترکیه بود مبنی بر اینکه ممکن است آنچه در لیبی روی داد و ناتو حمله کرد، برای سوریه نیز روی بدهد.

    به دلیل فعالیت گروهک‌های مسلح در سوریه و ناامن شدن برخی شهرهای این کشور، ترکیه در راستای سیاست کشورهای غربی علیه سوریه، مقابله ارتش با گروهک‌های سوریه را سرکوب مردم می‌خواند و به این بهانه دولت سوریه را تحت فشار شدید قرار دادند تا به گفته بسیاری از کارشناسان، به خواسته‌های کشورهای غربی تن بدهد.

    بنا بر این گزارش، اما بشار اسد با خونسردی به اوغلو گفت: به نظر شما به عنوان یک دیپلمات، قدرت‌های بین‌المللی که دشمنی‌شان با سوریه آشکار است، چرا تجربه خود در لیبی را در سوریه تکرار نمی‌کنند که داود اوغلو پاسخی نمی‌دهد ولی اعلام می‌کند که «آیا اطلاعات و مطالبی هست که من به عنوان حامل پیام امت ترکیه از آن بی‌خبرم؟» که اسد در ادامه گفت: قدرت‌های بزرگ خیلی خوب می‌دانند که اگر به هر دلیلی اولین موشک به دمشق اصابت کند، شش ساعت بعد خاورمیانه به آتش کشیده شده و آشوب و آتش در نزدیک حوزه‌های نفتی خلیج [فارس] ایجاد شده است و می‌توانم تنگه‌های آبی جهانی را ببندم… فکر نکن مبالغه می‌کنم. تصمیم‌گیرندگان در کشورت و در کشورهای دیگر می‌دانند که می‌گویم و عمل می‌کنم یا فقط حرفش را می‌زنم.

    النخیل افزود: در مقابل حیرت و دستپاچگی که در چهره وزیر خارجه ترکیه نمایان شد، اسد ادامه داد: آمریکا بخوبی می‌داند که چطور برای سرنگونی صدام کمکش کردیم چون ما او را نمی‌خواستیم و دولت‌های آمریکایی می‌دانند که علت گرفتاری‌شان در عراق سوریه است و ما در عراق فقط با آمریکا شوخی می‌کنیم و اگر [زمانی] بخواهیم هزاران نفر از نظامیانش را بکشیم، قطعا این کار را می‌کنیم و تردیدی به خود راه نمی‌دهیم ولی سیاست سوریه از گذشته این بوده است که همه برگ‌های خود را رو نکند.

    بنا بر این گزارش، این مسئول عربی افزود که داود اوغلو در این هنگام اجازه خواست که به کشورش بازگردد زیرا چیزی از سخنان اسد را نفهمیده است ولی از اسد سوال کرد که «آیا دوست دارید که پیامی معین به آنکارا منتقل کنم؟» که اسد در پاسخ گفت: پیامی که برای من آوردی پیام آنکارا نبود بلکه از کشورهای مختلف بود و از شما می‌خواهم که پیام مرا عیناً منتقل کنید.

    بنا بر این گزارش، اسد پس از سکوت داود اوغلو گفت: اگر هر اقدام دیوانه‌واری علیه دمشق انجام شود من کلا شش ساعت بیشتر نیاز ندارم که صدها موشک به بلندی جولان منتقل کنم و آن را به تل‌آویو شلیک کنم. در عین حال از حزب‌الله نیز خواهم خواست تا آتشی بر سر اسرائیل بریزد که دستگاه‌های اطلاعاتی آن را پیش‌بینی نکرده‌اند.

    اسد افزود: همه این اتفاقات در سه ساعت روی خواهد داد اما در سه ساعت دوم،  ایران ناوهای آمریکا را که در خلیج است خواهد زد و در عین حال اهداف متعلق به آمریکا و اروپا در جهان هدف گرفته خواهند شد.

    النخیل اعلام کرد که پس از این سخنان اسد، داود اوغلو سخنی نگفت و با رئیس جمهوری سوریه خداحافظی کرد و پس از انتقال این پیام به آنکارا، عبدالله گل رئیس جمهوری ترکیه یک روز بعد با سفر به عربستان، این پیام را به سران سعودی منتقل کرد و در طرف دیگر یک مقام اطلاعاتی ترکیه این پیام را به واشنگتن منتقل کرد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۲ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جاسوسی‎آمریکا‎از‎هیات‎ایرانی‎در‎سازمان‎ملل‌متحد!

    http://www.irdiplomacy.ir/Images/Article/Ahmadinegad-Obama_456-300.jpg

    آخرین نیوز: یکی از کارهای رایج مقامات آمریکایی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل جاسوسی از هیأت های دیپلماتیک کشورها و از جمله جاسوسی درباره دیپلمات های ایران بوده است.

    به گزارش تابناک، خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشی را منتشر کرده که بر اساس آن، مقامات اطلاعاتی آمریکا متن سخنرانی سران کشورها و از جمله سخنرانی رئیس جمهور ایران را در اختیار داشته و حضور و خروج آنان از چنین جلساتی فقط برای نشانه اعتراض و همچنین آماده کردن بیانیه علیه رئیس جمهور ایران بوده است.

    در ادامه این گزارش آمده است: علاوه بر این، ماموران سازمان جاسوسی آمریکا نیز می توانند و این اجازه را دارند که در زمان برگزاری اجلاس مجمع عمومی در نیویورک به جاسوسی و انجام عملیات بپردازند، اما باید یافته های خود را با مقامات اطلاعاتی آمریکا در میان بگذارند، به همین خاطر ایرانیان هم با علم به این مساله به اقدام های ضد اطلاعاتی می پردازند، مثلا هنگام اقامت در نیویورک اتاق هایی را در هتل های مختلف رزرو می کنند ولی در آخرین دقیقه آن را لغو می کنند و به جای دیگری می روند، این بدین خاطر است که می خواهند بفهمند در هتل محل اقامت آنان چه کسانی مستقر هستند.

    بنابر این گزارش، ماموران سازمان های اطلاعاتی این کشور در نیویورک مستقر شده و ضمن شناسایی کسانی که وارد نیویورک می شوند می کوشند که بر آنان تاثیر بگذارند که یک نمونه آن تلاش برای خریداری وزیر خارجه عراق ـ «ناجی صبری» ـ بود که در نهایت هم توانستند وی را متقاعد به نوعی همکاری با خود کنند و با استفاده از خبرنگاران نزدیک به وی اطلاعاتی را از دولت عراق به دست بیاورند. اطلاعاتی مبنی بر اینکه صدام سلاح هسته ای نساخته و یا اینکه سلاح های شیمیایی خود را نابوده کرده است، اطلاعاتی که بعدا در اختیار جرج بوش و دیک چنی هم قرار گرفت و آنان نیز با علم به این موضوع باز به عراق حمله کردند.

    گفتنی است جاسوسی در سازمان های بین امللی امری اگر چه پذیرفته شده نیست، اما واقعیتی ناگزیر است که هیات های دیپلماتیک ایرانی باید مراقب و هوشیار باشند که طعمه چنین عملیاتی قرار نگیرند، در این میان ارتباط با روزنامه نگاران و لابی گرها باید با حفاظت کامل صورت گیرد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۲ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • در پی فرار مینا لاکانی؛ باشگاه خبرنگاران:مینا لاکانی بیماری روانی داشت!

    آخرین نیوز: مینا لاکانی بازیگر ایرانی که اخیرا از ایران گریخته است، چندی پیش به علت بیماری روانی در یکی از بیمارستان های تهران بستری شده بود.

    به گزارش باشگاه خبرنگاران،مینا لاکانی بازیگر سینما و تلویزیون که اخیرا از ایران گریخت، به علت مشکلات روانی، سال ۸۶ در بیمارستان رسول اکرم(ص) تهران بستری شده بود.

    گفته می شود وی دچار بیماری “مانیک” بوده و مدتها از این بیماری روانی رنج برده است.

    “مانیک” یک بیماری روانی است که در آن فرد بیمار در مقاطعی دچار پرش افکار و سرخوشی غیرقابل کنترل می شود.

    این بازیگر اخیرا در برنامه شباهنگ صدای آمریکا، بدون حجاب حاضر شده و مدعی شد که به خاطر همبستگی با مردم، از ایران خارج شده است.

    لاکانی در این مصاحبه عدم حضورش در صدا وسیما را نه ضعف بازیگری و نامناسب بودن برای نقش، بلکه تصورات ذهنی خود مبنی بر تماس های مشکوک را مطرح کرد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۲ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جزایری از عربستان که در اشغال اسرائیل است

    آخرین نیوز: علیرغم ادعاهای واهی عربستان و شورای همکاری خلیج فارس درباره جزایر سه گانه ایران، دو جزیره “تیران” و “صنافیر” این کشور سال‌هاست در اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد و هیچ یک از مجامع عربی و جهانی از آن سخنی به میان نمی آورند.

    به گزارش فارس، اکنون سال‌هاست که رژیم صهیونیستی بخشی از خاک عربستان سعودی را به تصرف خود درآورده، بی‌آن‌که حتی مردم این کشور از این موضوع مطلع باشند. این درحالی‌است که آل‌سعود نیز هیچ اقدامی برای باز پس گرفتن آن از خود نشان دهد.

    *جزایر تحت اشغال کدامند

    “جزیره تیران” به طور رسمی تابع کشور عربستان سعودی است و در ورودی تنگه تیران قرار دارد و خلیج عقبه را از دریای سرخ جدا می‌کند.

    مساحت جزیره تیران بالغ بر ۸۰ کیلومتر مربع است. این جزیره به همراه “جزیره صنافیر” که مساحت آن به حدود ۳۳ کیلومتر مربع بالغ می‌شود، قبل از جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ از سوی “ملک فیصل” در اختیار جمال عبدالناصر،‌ رئیس جمهور وقت مصر قرار گرفت تا مصر از این جزایر در جنگ علیه رژیم صهیونیستی استفاده کند.

    *نحوه اشغال دو جزیره تیران و صنافیر

    اما شکست مصر موجب شد تا این جزایر به تصرف ارتش رژیم صهیونیستی درآمد. در ۱۹۶۸ و ۱۱ ماه پس از تصرف این جزایر توسط ارتش رژیم صهیونیستی، فیصل که در آن زمان سفیر عربستان در آمریکا بود، از اشغال خاک کشورش آگاه می‌شود و در نامه‌ای به وزارت خارجه آمریکا نسبت به اشغال تیران و صنافیر اعتراض می‌کند.

    *دیدگاه رابین نسبت به جزایر سعودی

    “اسحاق رابین”، سفیر وقت رژیم صهیونیستی در امریکا به فیصل پاسخ می‌دهد که فقط سه نفر از نیروهای جنبش فتح می‌توانند تنگه تیران را ببندند، از این رو این جزایر از اهمیت فوق العاده‌ای برای اسرائیل برخوردار است و به همین دلیل تکلیف جزایر فوق باید طی توافقنامه‌ای امنیتی میان عربستان و اسراییل تعیین شود.

    *پیمان کمپ‌دیوید و تصرف مجدد جزایر

    به این ترتیب دو جزیره تیران و صنافیر به تصرف ارتش رژیم صهیونیستی درمی‌آید تا نوبت به امضای پیمان صلح کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل در سال ۱۹۷۹ می‌رسد.

    براساس این پیمان رژیم صهیونیستی می‌بایست از این دو جزیره خارج می‌شد و آن را در اختیار نیروهای ناظر بین المللی وابسته به سازمان ملل متحد قرار می‌داد تا بدین وسیله مناقشه مصر و رژیم صهیونیستی پایان یابد. در واقع عربستان جزایر خود را به نفع رژیم صهیونیستی در اختیار نیروهای بین المللی قرار داد و عملا از آنها چشم پوشید.

    این درحالی است که نباید این واقعیت را نادیده گرفت که طی مذاکرات نیز مصر تلاشی جدی برای بازپس گرفتن جزایر تلاش انجام نداد. “انور سادات”، رئیس جمهور معدوم مصر اعتقاد داشت، تیران و صنافیر تابع مصر نیست، بلکه جزئی از سرزمین حجاز به شمار می‌روند، به همین دلیل سعودی‌ها باید برای باز پس گیری آن اقدام کنند.

    *محل دقیق جزایر اشغالی

    اگر بخواهیم از محل دقیق جزایر تیران و صنافیر سخن بگوییم، باید گفت این دو جزیره در دهانه ورودی خلیج عقبه، یعنی تنگه تیران در شمال دریای سرخ قرار دارند. عربستان سعودی، اردن، رژیم صهیونیستی و مصر کشورهای حوزه خلیج عقبه را تشکیل می‌دهند. کشورهای عربستان و مصر در دو طرف تنگه تیران قرار دارند.

    خلیج عقبه تنها راه دسترسی مستقیم رژیم صهیونیستی به دریای سرخ است، هم اکنون این رژیم نه تنها کنترل دو جزیره صنافیر و تیران را در دست دارد، بلکه عملا کنترل تنگه تیران نیز در اختیار رژیم صهیونیستی است.

    *بی‌تفاوتی آل‌سعود در برابر اشغال خاک خود

    در مقابل نیز عملا مشاهده شد که آل‌سعود هیچ اقدام یا تلاشی برای بازگرداندن این دو جزیره که بخشی از خاک عربستان به شمار می‌آید، بعمل نیاورد. برخی معتقدند، این جزایر مرجانی که هیچ آب و نفتی در آنها یافت نمی‌شود، ارزش زیادی برای ریاض ندارد، اما این استدلالی نیست که بتوان به آن استناد جست، چون اگرچه این جزایر دارای هیچ منبع نفتی یا آبی نیست، اما از موقعیت استراتژیکی برخوردار هستند، بگونه‌ای که باید آن‌ دو را دروازه ورود به خلیج عقبه بر شمرد.

    *سکوت از ترس رسوایی

    در واقع باید گفت، این استدلال بیش‌تر به حقیقت نزدیک است که دلیل سکوت عربستان سعودی نگرانی مقامات این کشور از این بود که دنیا و بخصوص جهان عرب متوجه این رسوایی و افتضاح تاریخی عربستان شود که خاندان حاکم بر این کشور بخشی از سرزمین حجاز را اول به رژیم صهیونیستی و سپس به سازمان ملل باخته و البته حضور نیروهای وابسته به سازمان ملل در این دو جزیره به معنای حضور رژیم صهیونیستی در آنهاست، چون به اعتقاد مسلمانان و اعراب سرزمین حجاز دارای قداست خاصی است و رسانه‌ای شدن این واقعیت موجب سرافکندگی خاندانی خواهد شد که ادعای رهبری جهان عرب و اسلام را دارد.

    *دیگر نکات مبهم اشغال جزایر تیران و صنافیر

    اما به نظر می‌رسد، این استدلال نیز بیانگر همه حقیقت نباشد، چون نکات مبهم زیاد دیگری درباره تیران وصنافیر وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است، از جمله این‌که:

    چرا نیروهای مرزبانی سعودی به هیچ‌یک از شهروندان سعودی و عربی اجازه نزدیک شدن به این جزایر را نمی‌دهد؟ بگونه‌ای که حتی صیادان نیز اجازه ندارند، در فاصله مابین شهر کوچک “حقل” عربستان و جزایر تیران و صنافیر ماهیگیری کنند؟ آیا نباید گفت، خاندان سعودی حافظ امنیت رژیم صهیونیستی در تنگه تیران است؟

    آیا همان‌گونه که رابین می‌خواست یک توافقنامه امنیتی میان عربستان و اسراییل منعقد شود، این توافق حاصل نشده یا این‌که سعودی‌ها با صهیونیست‌ها توافق کرده‌اند، از طریق تنگه تیران مخازن نفت رژیم صهیونیستی در بندر ایلات را پر کنند؟

    *آیا نباید از توافق پنهان عربستان و رژیم صهیونیستی سخن گفت

    سکوت عربستان در پیگیری مسئله جزایر ممکن است، نشان از توافقی پنهان میان این کشور با رژیم صهیونیستی باشد، زیرا یک سال و نیم قبل از حوادث غزه، آل‌سعود از احداث پلی میان منطقه “راس الشیخ حمید” در عربستان و “شرم الشیخ” در مصر خبر داده بود که با واکنش شدید رژیم صهیونیستی مواجه شد تا جایی که پایگاه اطلاع رسانی امنیتی‌-‌‌نظامی “دبکا” وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی تاکید کرد که “ساخت این پل می‌تواند زمینه یک نزاع بزرگ مسلحانه در خاورمیانه را فراهم کند”.

    *اظهارات یک پایگاه صهیونیستی در موضوع جزایر

    پایگاه اطلاع رسانی دبکا در ادامه برای خطرناک نشان دادن این اقدام عربستان سعودی دلایل آغاز جنگ ۱۹۶۷ میان اعراب‌-‌اسرائیل را به مقامات سعودی گوشزد کرده و در ادامه می‌نویسد: “جنگ ۱۹۶۷ زمانی درگرفت که به دستور جمال عبدالناصر رهبر مصر تنگه تیران به روی کشتی‌های اسرائیلی بسته اعلام شد”.

    *پلی که هیچ‌گاه ساخته نشد

    این پل ۵۰ کیلومتری که برای احداث آن هزینه‌ای بالغ بر سه ملیارد دلار در نظر گرفته شده بود، قرار بود ظرف سه سال به بهره‌برداری برسد، اما با وجود گذشت چندین سال از مراسم کلنگ زنی آن، تاکنون هیچ اطلاعاتی از پیشرفت این پروژه در دست نیست.

    *سکوت عربستان در برابر حمله به نوار غزه

    غیر از آن جنگ رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه و سکوت معنادار عربستان سعودی در برابر جنایات این رژیم این پرسش را به اذهان عمومی مردم منطقه متبادر ساخته که آیا جنگ غزه و سکوت آل‌سعود بخشی از توافق پنهانی عربستان با رژیم صهیونیستی برای پی‌گیری پروژه ساخت پل توسط آل‌سعود در منطقه تیران نیست؟ حوادث آینده پشت صحنه توافقات احتمالی آل‌سعود و جریان اسلام امریکایی را با صهیونیسم جنایتکار آشکار خواهد ساخت.

    *عربستان و ادعا در برابر جزایر سه‌گانه ایران

    عربستان سعودی همواره با تاکید بسیار بر حراست و نگهبانی از سرزمین‌های عربی در ماجرای جزایر سه‌گانه، ایران را متهم به اشغال جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی می‌کند و این درحالی است که جزایر خودشان سال‌هاست در اشغال رژیم صهیونیستی است و سران سعودی جرات اعتراض به اشغالگران را ندارند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۲ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زمانی که در تاکسیدرمی اشتباه میشود

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

    زمانی که در تاکسیدرمی میشود (21 عکس)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۹ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

    ساخت مجسمه های رنگی با مداد رنگی (7 عکس)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۹ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قلبهای عاشقانه در همه جا

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

    عکس قلب های عاشقانه در همه جا (13 عکس)

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۹ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • خانواده ای عجیب در ایران که تا به حال موبایل ندیده اند!!!

    این خانواده عجیب تا به حال با هیچ انسانی غیر از خودشان معاشرت نداشته‌اند، ساندویچ و غذاهای امروزی نخورده‌اند،‌موبایل را به چشم ندیده‌اند و تمام این اتفاقات در سال ۱۳۹۰ در مرکز شهر مشهد افتاده است…

    این خانواده عجیب تا به حال با هیچ انسانی غیر از خودشان معاشرت نداشته‌اند، ساندویچ و غذاهای امروزی نخورده‌اند،‌موبایل را به چشم ندیده‌اند و تمام این اتفاقات در سال ۱۳۹۰ در مرکز شهر مشهد افتاده است تنها همبازی آن ها در تمام این ۳۵ سال تعدادی گوسفند زنده بودند که پدر آن‌ها برای‌ رهایی از تنهایی برایشان گرفته بود عجیب‌تر از تمام این حوادث ثروت هنگفتی است که حالا پدر خانواده برای آنها به ارث گذاشته پسر دوم خانواده برای اولین بار  به تنهایی از در منزل خارج شد. او حاضر شد حقایقی شگفت‌انگیز را از این خانه مرموز در اختیار ما قرار دهد

    شروع اسارت

    لباس سفید عروسی به تن داشت که پا در خانه‌ای طلسم‌شده گذاشت. دختر روستایی به اصرار پدر و مادرش با مردی ازدواج کرد که همسری نازا داشت و نمی‌دانست که بعد از مراسم ازدواج برای همیشه روستای‌شان را ترک خواهد کرد. باور کردنی نیست حتی اگر واقعیت داشته باشد! ۱۹ سال بیشتر نداشت که مردی در خانه‌شان را زد، کارمند بود و می‌خواست با این دختر جوان و شاداب ازدواج کند، وقتی شنید قرار است هووی زن نازایی شود به گوشه‌ای پناه برد، می‌دانست خودش حق انتخاب ندارد و پدر و مادرش با تصور اینکه خواستگار کارمند است و حقوقی دارد وی را به او خواهند داد. بار سفر را بستند تا به مشهد بروند، حتی اشک‌هایش خشک شده بود.

    شاید باید به خاطر تنهایی‌هایش گریه می‌کرد، به‌خود دلداری می‌داد تا تصور کند شوهرش فرشته است که می‌خواهد به او پرواز‌کردن یاد بدهد. با دنیایی از امید عروس شد. ۳۵سال پیش بود که در خانه‌‌ای با دیوارهای سیمانی و شیروانی زنگ‌زده‌ای باز شد و نوعروس با پای گذاشتن روی موزائیک حیاط برای همیشه زندانی شد. در نخستین حکمی که از سوی شوهرش صادر شد باید نه تنها با خانواده‌اش برای همیشه قطع رابطه می‌کرد بلکه حق خروج از آن چهاردیواری را نداشت. مرد رفتار عجیبی داشت، نوعروس جوان بود و خواست یاغی‌گری کند که زیر مشت و لگدهای شوهر چاره‌ای جز تسلیم ندید، همان سکوت نخست کافی بود تا دیگر جرات نداشته باشد یک کلمه‌ای حرف بزند.

    نو عروس همراه با دیوارها و ‌ثانیه‌ها روز به روز فرسوده‌تر می‌شد در فضای سرد و بی‌روح خانه متروکه. وقتی برای نخستین‌بار باردار شد تصور کرد دوران بدبختی‌ها تمام شده است، می‌دانست شوهرش بچه‌دوست دارد و همین می‌تواند در زندان را به روی او باز کند و پر پرواز را به او بدهد. این روزنه امید نیز رنگ باخت چون پدر خانواده نه تنها در زندان را باز نکرد بلکه دختر و ۳پسرش را نیز به سرنوشت مادرشان گرفتار کرد.

    مادر زندانی

    خانه پر از سکوت بود، همه از پدر وحشت داشتند، همسایه‌ها این خانه را یک معما می‌دانستند، بچه‌ها تنها زمانی دیده می‌شدند که به مدرسه می‌رفتند. پدر هرازگاهی به خانه سرکی می‌کشید و خرید بر‌عهده خودش بود، هر بار می‌آمد آشغال‌هایی با خود همراه داشت و در گوشه‌‌ای از حیاط می‌گذاشت، روز به روز خانه شیروانی‌دار پر از زباله می‌شد تا جایی‌که ماشین پیکان زیر همین آشغال‌ها مدفون شد.

    بچه‌ها حق بازی حتی در حیاط خانه را نداشتند بیشتر با نگاه بود که با هم حرف می‌زدند وقتی نمره‌های‌شان۲۰ می‌شد انگیزه‌ای برای خوشحالی نداشتند انگار سلام‌دادن را یاد نگرفته بودند و در یک جزیره ناشناخته تنهای تنها بودند. کتک‌خوردن از پدر یک عادت شده بود، وقتی پای در خانه شیروانی می‌گذاشتی باور نمی‌کردی خانواده در آن زندگی می‌کنند، بوی بد زباله و فاضلاب همه را به عقب می‌راند انگار مادر خانواده نیز روحیه‌ای برای تمیزی نداشت، همه جا را خاک گرفته و زیبایی حیاط خانه لابه‌لای تپه‌ای از زباله گم شده بود.

    بچه‌ها یکی پس از دیگری با نمرات ممتاز دیپلم گرفتند و تنها بهانه‌ برای خارج‌شدن از خانه را نیز از دست دادند. همه می‌دانستند قفل این اسارت روزی شکسته خواهد شد، پدر خانواده بدبین‌ و سخت‌گیرتر شده بود تا اینکه بیمار شد و خیلی زود خود را تسلیم سرنوشت مرگ کرد. طلسم شکست، وقتی مادر و بچه‌ها شنیدند زنگ پرواز نواخته شده است حتی به‌‌دلیل مرگ پدر قادر به گریه نبودند.

    دیدار پس از ۳۵ سال

    در آهنی زنگ‌زده با صدای خشکی باز شد و آنها برای همیشه آنجا را ترک کردند، صحنه دیدار زن با خانواده روستایی‌اش آن هم بعد از ۳۵ سال زندگی در زندان. بچه‌ها انگار از دنیای دیگری آمده‌اند، هیچ‌کس را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند در مهمانی‌ها چه رفتاری داشته باشند. خانه پر از سکوت دیگر جای‌ماندن نبود جالب این که مشخص شد پدر سخت‌گیر نزدیک به یک میلیارد تومان برای زندانی‌هایش ارثیه گذاشته است. با مرگ مرد‌ مرموزی در مشهد، راز زندگی وحشتناک خانواده‌‌اش در یک خانه متروکه و فرسوده فاش شد. همسر این مرد از همان روز نخست ازدواج در خانه زندانی بوده و بچه‌هایش نیز مانند او، مطیع دستورات پدر سلطه‌گر بودند. وقتی ماموران کلانتری شهید فیاض‌بخش مشهد وارد خانه شیروانی شدند باور نمی‌کردند داستان زندگی زنی با ۴ بچه‌اش در این خانه واقعیت داشته باشد.

    زندگانی ام سوخت

    زن ۵۴‌ساله با چهره‌ای تکیده، شادی کم‌روحی به چشم‌هایش داده بود و دل پردردی داشت، ۳۵‌سالی می‌شد که تنها مونس و هم‌دمش بچه‌هایی بودند که سرنوشتی بهتر از او نداشتند. این زن با ادبیات خاصی حرف می‌زند: «۱۹سال بیشتر نداشتم که با این مرد ازدواج کردم، از وقتی به این خانه آمدم جز بداخلاقی و بی‌اعتنایی ندیدم، باید با همه قطع رابطه می‌کردم، به کتک‌های شوهرم عادت کرده بودم و گریه‌هایم تنها با نوازش بچه‌ها آرام می‌گرفت». وی می‌گوید: «یک روز زن همسایه‌ آتش تنوری برای ما آورد، در را به آرامی باز کردم و آن را گرفتم، وقتی شوهرم متوجه شد آن را از دستم گرفت و به سرم کوبید، باور می‌کنید هم‌کلاسی‌های بچه‌هایم نیز جرات آمدن به در خانه را نداشتند، شوهرم آنها را هم کتک می‌زد.»

    زن آهی کشیده و ادامه می‌دهد: «وقتی شوهرم نبود راحت‌تر زندگی می‌کردیم البته جرات خارج‌شدن از خانه را نداشتیم اما حتی اگر در خواب او را می‌دیدم از ترس می‌لرزیدم، ابتدا سعی می‌کردم خانه‌ای تمیز داشته باشم بعد که دیدم هر کاری می‌کنم پدر بچه‌ها اعتنایی ندارد و با جمع‌آوری زباله و رنگ‌نزدن به دیوارها خانه را به یک زباله‌دان تبدیل کرده من هم دل و دماغم را از دست دادم و خانه روز به روز خاک گرفته‌تر شد.» زن از رهایی لذت می‌برد و می‌گوید: «در این سال‌ها در هیچ مراسمی خانوادگی و فامیلی شرکت نکردیم، شوهرم وقتی بیرون می‌رفت روی در علامت می‌گذاشت و اگر بدون اجازه در باز می‌شد من و بچه‌ها را کتک می‌زد، در این مدت سلامت روحی و جسمی‌ام را از دست دادم و وقتی پدر بچه‌ها مُرد توانستم برادرها و خواهرانم را ببینم، یک آرزو بود که به آن رسیدم.»

    وی از روز نخست آزادی می‌گوید: «باورم نمی‌شد مشهد این‌قدر تغییر کرده باشد، مهم‌تر از همه شنیدم یک‌میلیارد تومان ارثیه داریم که دیگر برای خوشبختی‌ ما فایده‌ای نداشت، ما از همه‌چیز محروم بودیم و حالا یک ثروت خوب داریم، اما کل دنیا را هم داشته باشیم دیگر فایده‌ای نداشت، چرا که زندگی‌ و سرنوشت‌مان سوخته و از این به بعد تنها شرایط بهتری خواهیم داشت و من از اینکه بچه‌هایم اجتماعی نیستند نگران هستم.»

    گفت و گو با پسر بزرگ خانواده

    پسری با عینک ته‌استکانی پیش روی‌مان نشست، ۳۲ سال دارد، اما رفتارش کودکانه است، به سختی داخل خانه شیروانی دعوت‌مان می‌کند. «مهدی» با استرس عجیبی جلوتر قدم برمی‌دارد، خانه کلنگی به فروش گذاشته شده است، در حیاط مقدار زیادی آشغال، تکه‌های آهن‌پاره، پلاستیک و نان خشک روی هم تلنبار شده. هر قدم که برمی‌داری تصور می‌کنی یا زیر پایت فرو خواهد رفت یا حیوان گزنده‌ای به تو حمله خواهد کرد. شاید پیش از فروش این خانه، دیوارهایش آوار شوند. زیرزمین مخوفی دارد، پای در اتاق پر از خاک می‌گذاریم که تلویزیون کوچکی در وسط آن قرار دارد، در یک قدمی‌اش پتویی کثیف می‌بینیl که انگار کسی زیر آن خوابیده است، مهدی می‌گوید برادرش دوست ندارد کسی را ببیند، از آنجا خارج می‌شوم و از مهدی می‌خواهم به همه سوالاتم جواب بدهد. مکث می‌کند، انگار نمی‌خواهد حرفی بزند، انتظار دارم از حالات چهره‌اش پی به راز درونش ببرم اما امکان ندارد. درحالی‌که چشمانش نشان می‌داد جواب منفی خواهد داد، ناگهان می‌پذیرد.

    در اتاقی پر از تارهای عنکبوت می‌نشینم، نخستین سوالم ناشی از کنجکاوی‌ام بود:

    • چرا به سر و وضع خانه نرسیده‌اید؟

    مهدی، نگاهش را به اطراف می‌چرخاند: در زندگی ما دیگر حوصله‌ای نبود که دست به تعمیرات بزنیم، نه مادرم و نه ما روحیه‌ای نداشتیم، ما تنها زنده بودیم، زندگی نمی‌کردیم.

    • چرا این شرایط را داشتید؟

    پسر جوان انگار به سکوت عادت کرده‌است خیلی طول می‌کشد تا حرفی بزند: «ما از پدرمان وحشت داشتیم، ببینید یک خواهر و ۲ برادر دارم، هیچ کدام ازدواج نکرده‌ایم و همه‌مان به نوعی مشکل روحی و روانی داریم، مادرم که دختر روستایی بود همسر دوم پدرم شد آن‌ها ده سال با هم تفاوت سنی داشتند و هیچ‌وقتی نتوانستند زندگی خوبی داشته باشند.»

    • مادرت چه رفتاری با پدرت داشت؟

    مادرم از پدرم می‌ترسید البته من و خواهر و برادرانم هم می‌ترسیدیم، مرد وحشتناکی بود.

    • مگر چه رفتاری داشت؟

    پدرم خیلی سخت‌گیر بود و اجازه نمی‌داد از خانه بیرون برویم، کسی نیز حق نداشت به خانه‌مان رفت‌وآمد کند.

    • دلیلی نداشت؟

    معتقد بود در خارج از خانه ما خلافکار و معتاد می‌شویم نسبت به مادرم نیز بدبین و شکاک بود، شاید راست می‌گفت، ‌ما الان
    نه معتاد هستیم و نه خلافکار اما به جای آن روانی شدیم، ما یک عمر زندانی بودیم.

    • زندانی؟

    منظورم زندانی‌شدن در همین خانه است، مادرم ۳۵سال پا از این خانه بیرون نگذاشت، من و خواهر و برادرانم نیز تنها اجازه داشتیم به مدرسه برویم و زود برگردیم.

    • در مدرسه دوستانی داشتی؟

    در مدرسه هیچ‌وقت با کسی دوست نشدیم چرا که می‌‌دانستیم پدرم بفهمد بیچاره‌ایم.

    ما تسلیم بودیم

    • معلمان‌تان علت این رفتارها را نمی‌پرسیدند؟

    چون از نظر تحصیلی همیشه شاگرد اول بودیم و هوش و استعداد زیادی داشتیم از طرف معلمان و مدرسه مشکل خاصی احساس نمی‌شد و کسی شک نکرد در چه شرایطی زندگی می‌کنیم.

    • بستگان‌تان بی‌تفاوت بودند؟

    آن‌ها هیچ رفت‌وآمدی به خانه‌مان نداشتند، همگی از پدرم دلخور بودند، بستگان مادرم که روستایی هستند جرات نداشتند به سراغ ما بیایند.

    • به روستای مادرت نرفته‌اید؟

    اصلا، اعضای خانواده ما تا‌به‌حال به مسافرت نرفته، هنوز از مشهد خارج نشده‌ایم.

    • جایی را می‌شناسید؟

    تنها از طریق تلویزیون شهرهای مختلف و مناطق تفریحی کشورمان را شناخته‌ایم.

    • خودت تمایلی به سفر داری؟

    راستش را بخواهید دوست نداریم به مسافرت برویم، به‌این زندگی عادت کرده‌ایم، ببینید در ایام عید و تابستان همیشه در خانه زندانی بودیم، پدرم همه‌چیز را می‌خرید حتی حق بازی در حیاط را هم نداشتیم.

    • با پدرتان حرف می‌زدید؟

    کتک‌های پدرمان تنها چیزی است که از او به یاد داریم، او اصلا اهل دردودل کردن و حرف‌زدن نبود.

    • با مادر و خواهر و برادرانت چطور؟

    حرف نزدن یک عادت شده بود، هیچ‌یک از ما با هم چندان حرفی نمی‌زدیم، خیلی از چیزهایی را که می‌خواستیم و حتی انتظارات خود را از همدیگر با نگاه به هم می‌‌فهماندیم و زیاد صحبت نمی‌کردیم.

    • هم بازی‌ای نداشتید؟

    تنها هم بازی‌های‌مان تعدادی گوسفند بودند که مدتی پدرم در حیاط خانه نگهداری می‌کرد اما بوی بد آن‌ها باعث شد همسایه‌ها اعتراض کنند و پدرم با دعوای مفصلی گوسفندان را با خود برد و باز تنها ماندیم.

    • پدر ولخرجی داشتی؟

    اصلا، از روزگار خانه مشخص است که پدرم خسیس بود، در عمرم پول توجیبی نگرفته و هر چه خودش می‌خواست می‌خرید.

    • مادرت جر و بحثی نداشت؟

    گاهی اوقات جر و بحث داشتند، پدرم خیلی عصبی بود و در آن سو مادری مطیع و آرام داشتم، هیچ‌وقت اختلافات آن‌ها جدی نشد، من و خواهر و برادرانم نیز تسلیم پدرمان بودیم و هیچ‌گاه گلایه‌ای نکردیم.

    • متوجه شدم جواب سلام من را ندادی، چرا؟

    نمی‌دانم چقدر باید جواب این سوال را بدهم، دوست ندارم با کسی حرف بزنم، از زمان کودکی هم اگر بچه‌های همسایه‌مان سلام می‌کردند حق نداشتم جواب‌شان را بدهم چون پدرم راضی نبود با کسی حرف بزنم و اگر خلاف این را از من و دیگر اعضای خانواده‌ام می‌دید به حسابم می‌رسید.

    • در خرید لباس حق انتخاب داشتید؟

    اصلا، در موقع لباس‌خریدن می‌گفت که نباید لباس شیک و مد روز باشد با اینکه پول به ما نمی‌داد همیشه تاکید داشت ولخرجی نکنیم.

    • وقتی خبر مرگ پدرت را شنیدی چه احساسی داشتی؟

    ناراحت شدیم اما هیچ‌کدام گریه نکردیم چون اعتقادی به گریه نداریم، روز سوم مرگ پدرم همراه بستگان‌مان به قبرستان رفتیم خیلی سعی کردم به زور چند قطره اشک بریزم اما فایده‌ای نداشت.

    • ارثیه میلیاردی می‌تواند جایگزین سرنوشت تلخ زندگی‌تان باشد؟

    بعد از مرگ پدرم بود که فهمیدیم یک میلیارد‌تومان ارث برده‌ایم. آن را تنها پشتوانه خودمان می‌دانیم.

    • با این پول چه می‌کنی؟

    یک خانه به ارزش۳۵۰ میلیون تومان در مشهد خریده‌ایم که مادر، خواهر و یکی از برادرانم در آنجا زندگی می‌کنند.

    • پس تو و برادرت چرا اینجا هستید؟

    می‌خواهیم این خانه را بفروشیم و برای همیشه آن را فراموش کنیم، اینجا مانده‌ایم تا برخی از اثاثیه‌مان را دزد نبرد، بعد از فروش حتما به همان خانه می‌رویم.

    پدر خوب یعنی دکتر حسابی

    • از لحاظ روحی در چه شرایطی هستید؟

    خواهرم سخت بیمار است، هم از لحاظ روحی و هم جسمی، باید مقداری از پول‌ها را خرج درمان او بکنیم.

    • می‌خواهی چه شغلی را دنبال کنی؟

    هیچ فکری در این خصوص نکرده‌ام با این ارث باید خیال‌مان راحت باشد و نگران شغل نباشیم.

    • چه آرزویی داری؟

    من هیچ آرزویی ندارم، موبایل هم ندارم.

    • درخصوص عشق چه می‌دانی؟

    تا به‌حال عاشق نشده‌ام چون با کسی معاشرت نکرده‌ام.

    • می‌خواهی ازدواج کنی؟

    معیار خاصی برای انتخاب همسر درنظر دارم؛ می‌خواهم صداقت داشته باشد و اگر روزی مثل پدرم خواستم به او ظلم کنم، سکوت نکند و حق خودش را بگیرد.

    • خودت مثل پدرت خواهی شد؟

    امکان ندارد، من معتقدم باید به همسرم خیلی محبت کنم و زندگی‌ آسان و راحتی برایش فراهم کنم.

    • پدر خوبی برای بچه‌هایش خواهی بود؟

    در مسئله این‌که آیا بچه‌دار می‌شوم یا نه باید بگویم تا به حال فکرش را نکرده‌ام، بچه خیلی خوب است و قول می‌‌دهم اگر روزی بچه‌دار شدم با بچه‌هایم دوست باشم، آن‌ها را به پارک ببرم، هر چه دوست دارند برای‌شان بخرم و حتی با آن‌ها در خانه‌ام بازی کنم.

    • وقتی پدرت زنده بود چه آرزویی داشتی؟

    تنها آرزویم نمره‌های ۲۰ درس‌هایم در مدرسه بود که با گرفتن دیپلم آن هم با معدل ممتاز این‌سری از آرزوهایم نیز، مرده‌اند.

    • به موسیقی علاقه داری؟

    هیچ اطلاعی از موسیقی ندارم اصلا اهل این جور چیزها نیستم، در این سال‌ها تنها تفریح من و خانواده‌ام تلویزیون بوده است.

    • خواهرت خواستگاری دارد؟

    خواهرم تنها دل‌نگرانی من است، دختر بسیار خوب و مهربانی‌است اما هیچ‌کس به خواستگاری‌اش نیامده.

    • دلتنگ پدرت هستی؟

    گاهی دلم برایش تنگ می‌شود اما دوست ندارم در مورد گذشته‌ها چیزی به خاطر بیاورم، بعد از مرگ پدرم تنها یک‌بار، آن هم روز سوم مرگش به قبرستان رفته‌ام.

    • تا حالا ساندویچ خورده‌ای؟

    در مورد غذای بیرون و ساندویچ باید بگویم اعتقادی به این نوع غذاها ندارم.

    • کدام منظره‌ را دوست داری؟

    در تلویزیون دیده‌ام دریا زیباست اما اطلاع زیادی از آن ندارم، تا حالا به ساحل دریا نرفته‌ام و نمی‌توانم در مورد دریا نظری بدهم.

    • چه رنگ‌هایی را دوست داری؟

    رنگ‌های تیره و سورمه‌ای را بیشتر دوست دارم.

    • تعریفت از زندگی چیست؟

    همان چیزی که در یک کتاب خوانده‌ام، زندگی یعنی فاصله بین نقطه تولد تا مرگ!

    • شعر دوست داری؟

    اصلا اهل شعر نیستم، هوش و حواس شعرگفتن را ندارم.

    • به‌نظرت بهترین پدر کیست؟

    یک پدر باید مثل دکتر حسابی باشد و بچه‌هایش را دوست بدارد. پدرم هیچ‌وقت به هیچ‌کس نگفت دوستت دارم، من هم تا به حال نگفته‌ام و بعید می‌دانم حاضر شوم از این جمله استفاده کنم.

    • آلبوم عکس‌های‌تان را که نگاه می‌کنی چه حسی پیدا می‌کنی؟

    باید بگویم ما تا به حال اصلا عکس نگرفته‌ایم و به جز عکس‌هایی که همراه پدرمان می‌رفتیم می‌گرفتیم یعنی آلبوم عکس نداریم، پدرم می‌گفت عکس گرفتن یعنی مسخره‌بازی.

    حرف دیگری نمانده.با دلی تکیده و غمگین می خواهیم از خانه پراز سکوت خارج شویم.مهدی، خیلی زود در را به روی من می‌بندد و داخل می‌شود، اما و اگر‌های زیادی در ذهنم رژه می‌روند و اینکه باید چنین حقیقتی را بپذیرم و تصور نکنم کابوس دیده‌ام.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۳۰ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • اتومبیل مخصوص خانم‌ها

    ولوو YCC
    • اتومبیل مخصوص خانم‌ها
    • اتومبیل مخصوص خانم‌ها
    • اتومبیل مخصوص خانم‌ها
    • اتومبیل مخصوص خانم‌ها

    که برگرفته از Your Concept Car و به معنی “ماشین مفهومی شما” نامگذاری شده، اولین اتومبیلی است که منحصرا به سفارش زنان و برای زنان در شرکت ولوو ساخته شده است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: gloria
  • تاریخ: ۱۱ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش